ماجرای خرداد پر از حادثه - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 23:50
هوسِ قمارِ آخروقتی که شوق، امید، و هوس قمارِ آخر می شود آخرین داشته ات. وقتی که سخت وسوسه می شوی.خرداد پر از حادثهتا همین چند وقت پیش، بدنم را با خودم این طرف و آن طرف می کشیدم. حالا نیاز دارم روحم را هم کول کنم و با خودم ببرم. کجا بروم؟ نمی‌دانم. چطور بروم؟ ...؟ امروز سرکار نمیروم. من که همه زندگی ...
تب و طب در کانون توجه - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 23:50
هوسِ قمارِ آخروقتی که شوق، امید، و هوس قمارِ آخر می شود آخرین داشته ات. وقتی که سخت وسوسه می شوی.تب و طبچند قطره اشک را دکتر تجویز کرده. هر روز چند وعده! صبح، ظهر، عصر، سر شب، نصفه شب، بین خواب، بعد از خواب و خارج از این نوبتها هروقت که سر دلت سنگینی کرد یا دهنت تلخ شد یا گلویت گرفت و نفست بند آمد ی...
آنچه باید درباره پناه بدانید - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 23:50
هوسِ قمارِ آخروقتی که شوق، امید، و هوس قمارِ آخر می شود آخرین داشته ات. وقتی که سخت وسوسه می شوی.پناهبی زبان و بی پناه باشی، بدون شانه ای برای تکیه دادن و بدون دستی که یاری ات کند. خودت باشی و خودت. تو و یک قلب مچاله شده، یک روح رنجدیده و دنیایی که هرچه باشد؛ حتی اگر جذاب ترین و زیباترین دنیای ممکن،...
ماجرای چشم در چشمِ آفتاب - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 23:50
هوسِ قمارِ آخروقتی که شوق، امید، و هوس قمارِ آخر می شود آخرین داشته ات. وقتی که سخت وسوسه می شوی.چشم در چشمِ آفتابمن اگر فیلسوف بودم سطح پارادوکس‌ها را به مباحث نازلی مثل دعوای نهاد و عاملیت، تقابل کارآیی و عدالت، دوگانه اصالت وجود/ماهیت یا معمای مرغ و تخم مرغ و این قبیل اباطیل تقلیل نمی‌دادم [به قو...
گزارشی از محمد آقا - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 23:50
هوسِ قمارِ آخروقتی که شوق، امید، و هوس قمارِ آخر می شود آخرین داشته ات. وقتی که سخت وسوسه می شوی.محمد آقایک بزرگواری هم اینجوری پیام گذاشتن:"سلام رفیق عزیزارادتمند شماحقیر با دوستانی به رسم سنت عقد اخوت بستیمممنون میشم اگر خودتون رو معرفی بفرماییدمحمد"پ ن: جدا از اینکه ایشون خودشون رو کامل معرفی نکر...
بررسی چشمهای الزا - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 23:50
هوسِ قمارِ آخروقتی که شوق، امید، و هوس قمارِ آخر می شود آخرین داشته ات. وقتی که سخت وسوسه می شوی.چشمهای الزااز زنانگی ات دفاع میکنمآن سان که جنگل از درختانش دفاع می کندو موزه ی لوور از مونالیزاو هلند از وان گوگو فلورانس از میکل آنژو سالزبورگ از موزارتو پاریس از چشمهای الزا...آنگاه که مردبر دوش زنی ت...
ماجرای سفر پیتوس کوچک - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 23:50
هوسِ قمارِ آخروقتی که شوق، امید، و هوس قمارِ آخر می شود آخرین داشته ات. وقتی که سخت وسوسه می شوی.سفر پیتوس کوچکبه خواب که می‌رومبیدار که می‌شومبوی تو را می‌شنوم که جا مانده است.همه جای این خانه،عطر تو را می‌دهد،و کل کوچه به رنگ خاک کف کفش‌هایی‌ست که تو می‌پوشی.همه جای این محله با تو تجربه شده‌اندو س...
پشت پرده - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 23:50
هوسِ قمارِ آخروقتی که شوق، امید، و هوس قمارِ آخر می شود آخرین داشته ات. وقتی که سخت وسوسه می شوی. 
آنچه باید درباره «باید» به روایتی ژرمنی بدانید - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 23:50
هوسِ قمارِ آخروقتی که شوق، امید، و هوس قمارِ آخر می شود آخرین داشته ات. وقتی که سخت وسوسه می شوی.«باید'>باید» به روایتی ژرمنیبایدبالشم را ببوسمکه تو برآن خوابیده‌ایبایدانگشتانم را ببوسمکه نوازشت کرده‌اندبایدزبانم را ببوسماین را امانمی‌توانم«اریش فرید»
گزارشی از پدر شدن - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 23:50
هوسِ قمارِ آخروقتی که شوق، امید، و هوس قمارِ آخر می شود آخرین داشته ات. وقتی که سخت وسوسه می شوی.پدر شدنفردا پدر خواهم شد. ‌‌‌پایان پیام.
پدر شدن - تاریخ: 1401/4/10 ساعت: 21:17
فردا پدر خواهم شد. پایان پیام.
«باید» به روایتی ژرمنی - تاریخ: 1399/1/17 ساعت: 2:26
بایدبالشم را ببوسمکه تو برآن خوابیدهایبایدانگشتانم را ببوسمکه نوازشت کردهاندبایدزبانم را ببوسماین را امانمیتوانم«اریش فرید»
سفر پیتوس کوچک - تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 20:51
به خواب که میرومبیدار که میشومبوی تو را میشنوم که جا مانده است.همه جای این خانه،عطر تو را میدهد،و کل کوچه به رنگ خاک کف کفشهاییست که تو میپوشی.همه جای این محله با تو تجربه شدهاندو سراسر این شه
شکنجه - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:13
باور کردنی نیست!حجم این کوه درددردهایی که همهمیراث یک ائتلاف شوم است؛برساخته ذهن تو و دست دیگر آدمیان.نه! نه کتمان کردنی ست و نه قابل تحملپ ن: پروردگارا!؟
سرما - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:13
بعد از دریغ شدن آن آغوشبدون هرم نفسهایشدیگرهوای سرد این شهر،گرم نشد که نشد ...
ف د ب ت ش - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:13
این قسمتش را دقیق یادم می آید. زنگ زده بودم. برداشتی و با عتاب زیاد گفتی: «برای چی زنگ زدی؟ مگه نگفتم زنگ نزن»! پر از غیظ. توی همان حالت خواب، غم سنگینی نشست به سینه ام. بیدار شدم. غلتی زدم دوباره خوابم برد. این بار تو زنگ زده بودی. مهربانتر و آشناتر. میخواستی برای افطار یا یک چیزی مثل آن دعوتم کنی ...
خرداد پر از حادثه - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:13
تا همین چند وقت پیش، بدنم را با خودم این طرف و آن طرف می کشیدم. حالا نیاز دارم روحم را هم کول کنم و با خودم ببرم. کجا بروم؟ نمیدانم. چطور بروم؟ ...؟ امروز سرکار نمیروم. من که همه زندگی را سرکار بوده
تب و طب - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:13
چند قطره اشک را دکتر تجویز کرده. هر روز چند وعده! صبح، ظهر، عصر، سر شب، نصفه شب، بین خواب، بعد از خواب و خارج از این نوبتها هروقت که سر دلت سنگینی کرد یا دهنت تلخ شد یا گلویت گرفت و نفست بند آمد یا بدنت لرزید و بی خواب شدی، یا هروقت کرخت و فلج شدی و مخصوصا زمانهایی که بی قراری امانت را بریده است. آی...
پناه - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:13
بی زبان و بی پناه باشی، بدون شانه ای برای تکیه دادن و بدون دستی که یاری ات کند. خودت باشی و خودت. تو و یک قلب مچاله شده، یک روح رنجدیده و دنیایی که هرچه باشد؛ حتی اگر جذاب ترین و زیباترین دنیای ممکن، دنیای مهربانی نیست. با این دنیا چه میشود کرد؟ محبور میشوی که خودت را بغل کنی و سرپا شوی. راهی برایت ...
چشم در چشمِ آفتاب - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:13
من اگر فیلسوف بودم سطح پارادوکسها را به مباحث نازلی مثل دعوای نهاد و عاملیت، تقابل کارآیی و عدالت، دوگانه اصالت وجود/ماهیت یا معمای مرغ و تخم مرغ و این قبیل اباطیل تقلیل نمیدادم [به قول آوانگاردها م